Season 1 - Episode 10
English Subtitle
زیرنویس فارسی
Say Numbers
گفتن اعداد
1=one ; 2=two ; 3=three
4=four ; 5=five ; 6=six
7=seven ; 8=eight ; 9=nine
10=ten
11=eleven ; 12=twelve
13=thirteen ; 14=fourteen
15=fifteen ; 16=sixteen
17=seventeen ; 18=eighteen
19=nineteen ; 20=twenty
21 = twenty-one
22 = twenty-two
30=thirty ; 40=forty
50=fifty ; 60=sixty
70=seventy ; 80=eighty
90 = ninety
100 = a/one hundred
101 = a/one hundred and one
140 = a/one hundred and forty
200 = two hundred
(NOT two hundreds)
1,000 = a/one thousand
1,050 one thousand and fifty
1,250 one thousand two hundred and fifty
2,000 = two thousand
100,000 = one hundred thousand
1,000,000 = one million
2,000,000 = two million
دو نکته را باید در مورد اعداد به یاد داشته باشید:
نکته 1:
اعدادی مثل 200 یا 2000 یا 5000 و... با اینکه 2 ، 3 ، 5 و ... جمع می باشند ولی در انتهای hundred و thousand و million حرف s نباید استفاده شود.
نکته 2:
در اعدادی مثل 101، 1250 و ... فقط و فقط برای بیان دو رقم آخر(رقم یکان یا دهگان) از and استفاده می کنیم در صورتی که برای گفتن عددی مانند 1200 که دو رقم آخر آن صفر می باشد نیازی به and نیست.
1200 one thousand two hundred
(a) 42,500
(b) 42,532
(a) Forty-two thousand five hundred
(b) Forty-two thousand five hundred and thirty-tow
همه نکات اضافی در بخش گرامر از معتبرترین منابع آموزش زبان انگلیسی، یعنی کتابهای آکسفورد و بارونز، گرفته شدهاند.
Teen
اعداد در انگلیسی از عدد 13 تا 19 به teen ختم می شوند.
مثلا
thirteen (13)
sixteen (16)
nineteen (19)
به همین علت به فردی که در سنین بین 13 تا 19 سال باشد teenager گفته می شود.
Telephone Number
در انگلیسی شماره تلفن ها عدد به عدد خوانده می شوند مثلا:
04547862097
o four five four seven eight six two o nine seven
در انگلیسی بریتانیایی عدد صفر مثل حرف o خوانده می شود و در انگلیسی آمریکایی عدد صفر zero خوانده می شود.
cook
آشپز، آشپزی کردن _ پختن، پخته شدن
announcement
اعلامیه، اطلاعیه، آگهی
finally
سرانجام، بالاخره، بی گمان، به طور قطع
point
ایده، نظر، نکته _ نقطه _ جا، مکان
marvelous
محشر، فوق العاده
A set of plate
یک دست(ستِ) بشقاب
get
به دست آوردن، گرفتن، کسب کردن _ رسیدن، رفتن، شدن _ فهمیدن _ باعث شدن
I can get that marvelous set of Chinese plates!
من می تونم اون ستِ بشقاب های چینی در بگیرم.
(توجه: معنی فعل get در جملات مختلف متفاوت است. به مرور با انواع کاربردهای آن آشنا خواهید شد)
cookie
کلوچه، بیسکویت، نان قندی
to fill in the form
برای پر کردن فرم
are you joking?
شوخی می کنی؟
remember
بخاطر آوردن، بخاطر داشتن، یاد اوردن
You have to remember.
تو باید یادت بمونه.
گرامر have to در درس 4
too
هم، همچنین _ بیش از حد، خیلی، بسیار
single
≠ married
for the moment
فعلا
For the last time!
برای آخرین بار(میگم)!
postcode
کد پستی
employee
کارمند
company
شرکت، شرکا
publishing company
شرکت نشر، نشریه
I'm an employee in a publishing company.
من یه کارمند در نشریه هستم.
just
فقط؛ دقیقا؛ دقیق _ واقعا؛ راست، حقیقی _ همین چند لحظه قبل، الان
person
فرد، شخص
You are just the right person for me...
تو واقعا(دقیقا) شخص مناسبی برای من هستی...
love story
داستان عاشقانه
write
نوشتن؛ نویسندگی کردن، تالیف کردن
title
Grammar
1 / 10